|
درباره وبلاگ
![]()
به نام خدا . در این وبلاگ با موضوعات مختلف در مورد نهضت امام حسین علیه السلام در خدمت شما دوستان هستیم . برای دسترسی راحت به تمام موضوعات از طریق آرشیو موضوعی اقدام بفرمائید .
پيوندهاي روزانه
وبلاگهای عاشورائی
پشتیبانی
Powered By
BLOGFA.COM |
12ـ زهير بن قَين بَجَليّ زهير، از فرماندهان رشيد سپاه امام حسين(عليه السلام) و از بزرگان قبيله «بَجليه» بود كه در كوفه زندگي مي كرد. زهير نخست طرفدار «عثمان» بود، تا اين كه در سال شصتم هجري، هنگام بازگشت از سفر مكه، در يكي از منازل بين راه، همزمان با كاروان امام حسين(عليه السلام) در يك جا فرود آمد. امام(عليه السلام) شخصي را نزد زهير فرستاد و خواستار ملاقات با او شد. زهير نخست از اين ديدار اكراه داشت، اما به توصيه همسرش، به محضر امام حسين(عليه السلام) شرفياب شد. اين ديدار بسيار مبارك بود و مسير زندگي زهير را تغيير داد. او پس از اين ملاقات، شادمان نزد خانواده و دوستانش بازگشت و فرمان داد تا خيمه او را به كنار خيمه امام(عليه السلام) منتقل كنند[81]. در آن زمان با همسرش نيز وداع كرد و گفت: من عازم شهادت همراه امام حسين(عليه السلام) هستم. تو با برادر خود نزد خانواده ات برگرد، زيرا نمي خواهم از سوي من چيزي جز خوبي به تو رسيده باشد. آن گاه رو به همراهانش كرد و گفت: هر كه دوستدار شهادت است، همراه من بيايد، وگرنه برود و اين آخرين ديدار من با شما است[82]. اما مي خواهم خاطره اي برايتان بيان كنم: زماني كه به جنگ «بَلَنجَر» رفته بوديم، به پيروزي و غنايم فراواني دست يافتيم و بسيار خوشحال شديم. سلمان فارسي كه همراه ما بود گفت: آن گاه كه سيد جوانان آل محمد را درك كرديد، از پيكار و كشته شدن در كنار او بيش از دستيابي به اين غنايم شادمان باشيد[83]. يار راستين زماني كه امام حسين(عليه السلام) در«ذي حُسُم» با سپاه حرّ ملاقات نمودند، خطبه اي ايراد كرده، و در آن كژي هاي حاكم بر جامعه را برشمردند و يارانشان را به جهاد براي احياي ارزش هاي اسلامي و شهادت در راه خدا تشويق فرمودند. در آن زمان زهير اولين كسي بود كه برخاست و آمادگي خود را براي اجراي فرامين آن حضرت اعلام داشت، و گفت: «اي فرزند رسول خدا(صلي الله عليه وآله) ما سخنان شما را شنيديم. به خدا سوگند اگر زندگاني دنيا دائمي بود و ما در آن جاودانه بوديم و جدايي از آن فقط به سبب ياري و مواسات با شما بود، ما قيام همراه شما را بر ماندن در دنيا ترجيح مي داديم. و امام(عليه السلام) دربرابر اين سخنان او برايش دعاي خير فرمود. زماني كه كاروان امام حسين(عليه السلام) روز پنج شنبه، دوم محرم سال شصت و يكم هجري، با مراقبت لشكريان حرّ در سرزمين نينوا متوقف شد، زهير بن قين، به امام(عليه السلام) پيشنهاد كرد كه با سپاهيان حرّ بجنگد، زيرا اين كار از نبرد با افرادي كه قرار بود در آينده به كمك آنان بيايند، آسان تر بود. ولي امام(عليه السلام) فرمودند: «من آغازگر جنگ نخواهم بود». زهير دوباره عرض كرد: پس در اين آبادي مجاور كه بر كرانه فرات و داراي استحكامات دفاعي است، فرود آييم. امام(عليه السلام) از نام آن سرزمين پرسيد. زهير گفت: «عَقر»[84]. امام(عليه السلام) فرمود: خدايا به تو پناه مي برم از عقر. و در همان نينوا فرود آمدند[85]. در فرصت پيش از شروع جنگ، يعني در عصر تاسوعا، حبيب بن مظاهر و زهير بن قين به نصيحت سپاهيان عمرسعد پرداختند. نخست حبيب به سخن پرداخت و آنان را از كشتن عترت پيامبر(صلي الله عليه وآله) و شيعيان آنان برحذر داشت و از ياران و همراهان امام(عليه السلام) به نيكي ياد نمود و برخي از صفات والاي آنان را برشمرد. در اين هنگام يكي از افراد دشمن، به نام «عزرة بن قيس» خطاب به حبيب گفت: تا مي تواني خودستايي كن!. زهير بن قين در پاسخ او گفت: اي عزره، او ستوده و هدايت يافته الهي است، از خدا پروا كن، من خيرخواه توام. تو را به خدا سوگند، مبادا گمراهان را در كشتن پاكان ياري دهي. عزره گفت: اي زهير، تو كه شيعه اين خاندان نبودي و طرفدار عثمان بودي! زهير پاسخ داد: آيا از بودنم در اين جا پي نمي بري كه از آنان هستم؟ به خدا سوگند! من هيچ گاه نامه اي به او ـ امام حسين(عليه السلام) ـ ننوشتم، و پيكي به سوي او نفرستادم و به او وعده ياري ندادم. بلكه در راه خود با او برخورد كردم. چون او را ديدم به ياد رسول خدا(صلي الله عليه وآله) افتادم و منزلت او را در نزد پيامبر(صلي الله عليه وآله) به خاطر آوردم. همچنين دانستم، چه حوادثي از سوي دشمن و گروه شما برايش پيش مي آيد. اين بود كه تصميم به ياري و طرفداري از وي گرفتم و اين كه جانم را فدايش نمايم. باشد كه آن چه شما از حق خدا و رسول(صلي الله عليه وآله) فرو گذاشتيد، پاس دارم[86]. شب عاشورا، وقتي امام حسين(عليه السلام) به همراهانش اجازه بازگشت به شهر و ديارشان را دادند، هر كدام از آنان به نوعي وفاداري و پايداري خود را اعلام نمودند و اين بار هم زهير يكي از پيشگامان حمايت و ياري امام(عليه السلام) بود. در آن جا زهير گفت: به خدا سوگند! دوست دارم كشته شوم، سپس زنده شوم و دوباره كشته شوم، تا هزار مرتبه اين گونه كشته شوم و خداوند به اين وسيله جان شما و جوانان خاندان شما را سلامت دارد[87]. امام حسين(عليه السلام) پس از اقامه نماز صبح عاشورا، ياران خويش را سازماندهي كرده، زهير بن قين را به فرماندهي جناح راست سپاه برگزيد. و اين مطلب خود نشانه لياقت و شايستگي اخلاقي، نظامي زهير است[88]. روز عاشورا وقتي دو سپاه رو در روي هم قرار گرفتند، نخست امام حسين(عليه السلام) به نصيحت سپاهيان دشمن پرداخت. آن گاه زهير آنان را مخاطب قرار داده، گفت: «اي مردم كوفه! شما را از عذاب الهي بيم مي دهم. بر مسلمان واجب است كه خيرخواه برادر مسلمان باشد. ما تا اين هنگام برادريم، داراي يك آيين و مذهبيم و شما سزاوار نصيحت هستيد. البته تا زماني كه جنگ بين ما روي نداده است. اما با وقوع جنگ، پيوند برادري و ديني ميان ما گسسته خواهد شد و دو امت جداگانه خواهيم بود. پروردگار متعالي ما و شما را به وسيله فرزندان پيامبرش، محمد(صلي الله عليه وآله) مي آزمايد تا ببيند با آن ها چگونه رفتار مي كنيد. اينك شما را به ياري آن ها و رها كردن عبيدالله زياد بيدادگر دعوت مي كنيم. زيرا شما در تمام دوران حكومت اين دو نفر ـ عبيدالله و پدرش ـ جز بدي از آنان چيزي نديديد، چشم هايتان را ميل مي كشيدند، دست و پاهايتان را مي بريدند و به سختي شكنجه تان مي دادند. بر ساقه هاي درخت خرما به دارتان مي كشيدند. خوبان شما و قاريان قرآن را مي كشتند، همچون حجر بن عدي و يارانش و هاني بن عروه و مانند او را». سپاهيان عمر سعد، زهير را دشنام داده، ضمن ستايش از عبيدالله زياد، گفتند: «از اينجا نمي رويم تا اين كه رفيقت و همراهانش را بكشيم. يا اين كه تسليم شوند و آنان را نزد ابن زياد بفرستيم». زهير گفت: «اي بندگان خدا! فرزندان فاطمه(سلام الله عليها) به دوستي و ياري، از فرزند سَميّه سزاوارترند. اگر به آنان كمك نمي كنيد، شما را به خدا مبادا آنان را بكشيد. او را ـ امام حسين(عليه السلام) ـ با پسر عمويش يزيد واگذاريد. به جانم سوگند، بدون كشتن ـ امام ـ حسين(عليه السلام) نيز، يزيد از فرمانبرداري شما خشنود خواهد شد». در اين هنگام، شمر تيري به سوي او افكند و گفت: «ساكت شو، خدا صدايت را خاموش كند، با پرحرفي ات ما را خسته كردي». زهير گفت: «اي پسر كسي كه ايستاده ادرار مي كرد! با تو حرف نمي زنم. تو حيواني بيش نيستي. به خدا سوگند! گمان نمي كنم دو آيه از قرآن را درست بداني! تو را بشارت مي دهم به خواري و رسوايي در روز قيامت و عذاب دردناك». شمر گفت: تا ساعتي ديگر، خداوند تو و رفيقت را خواهد كشت. زهير پاسخ داد: آيا مرا از مرگ مي ترساني؟ به خدا سوگند! مردن در كنار امام حسين (عليهالسلام) از زندگي جاودانه با شما نزد من محبوب تر است!». آن گاه رو به مردم كرد و با صداي بلند گفت: «بندگان خدا! اين احمق خشن و امثال او، شما را در دينتان فريب ندهند. به خدا سوگند، شفاعت محمد(صلي الله عليه وآله) به كساني كه فرزندان و اهل بيت او و ياران و مدافعان آن ها را كشته اند، نمي رسد!». در اين هنگام، كسي زهير را صدا زد و گفت: اباعبدالله(عليه السلام) مي فرمايد: برگرد. به جانم سوگند! چنان كه مؤمن آل فرعون، مردمش را نصيحت كرد، تو نيز آن ها را نصيحت كردي، اگر نصيحت فايده اي داشته باشد[89]. سردار شهيد پس از شروع جنگ، يكي از صحنه هاي دليرانه حضور زهير، آن جا بود كه شمر و شماري ديگر از دشمنان، به خيمه هاي امام حسين(عليه السلام) هجوم آورده و قصد آتش زدن آن جا را داشتند. در آن زمان زهير به كمك ده نفر ديگر از اصحاب امام(عليه السلام) به مقابله آن ها شتافته، پس از كشتن يكي از مهاجمان، آنان را از خيمه ها دور كردند[90]. زهير و حرّ، ساعتي از روز عاشورا، به كمك هم جنگ نماياني كردند، و هرگاه يكي از آن دو بر دشمن مي تاخت، و در محاصره مي افتاد، ديگري او را نجات مي داد. تا اين كه حر به شهادت رسيد[91]. ظهر عاشورا، زهير و سعيد بن عبدالله حنفي، جان خويش را سپر كردند، تا امام حسين(عليه السلام) همراه جمعي از يارانش، نماز خوف به جا آوردند. پس از اقامه نماز، حمله دشمن شدت يافت. زهير و اندك ياران باقي مانده امام(عليه السلام) با تمام توان به دفاع از آن حضرت و اهل بيتش پرداختند. زهير هنگام نبرد اين گونه رجز مي خواند: انا زهير وانا ابن القينِ اذُودُكُم بِالسيفِ عن حُسينِ[92] «من زهيرم، فرزند قين، شما را با شمشيراز حسين(عليه السلام) دور مي كنم». گاهي نير به عنوان مژده و بشارت، خطاب به امام(عليه السلام) اين گونه مي سرود: اليوم نلقي جدّك النبيّا وحسناً والمرتضي عليّاً وذا الجناحين الفتي الكميّاً[93] «امروز جدّ تو را ديدار مي كنيم، و نيز حسن(عليه السلام) و علي مرتضي(عليه السلام) و ذوالجناحين، آن جوانمرد شجاع (جعفر طيار) را». زهير پس از نبردهاي دليرانه و كم نظير و كشتن حدود 120 نفر از دشمن، سرانجام به وسيله «كثير بن عبدالله شعبي» و «مهاجر بن اوس» به شهادت رسيد[94]. پس از شهادت زهير، همسرش به غلام او دستور داد كه بدن مولايش را كفن نمايد. غلام مي گويد: وقتي براي اين كار آمدم، حسين(عليه السلام) را بي كفن مشاهده كردم. با خودم گفتم: مولايم را كفن كنم و حسين(عليه السلام) را رها كنم. آن گاه حسين(عليه السلام) را كفن پوشانده و برگشتم. وقتي قصه را براي همسر زهير بازگفتم، مرا آفرين گفته، كفني ديگر داد و گفت: برو مولايت را كفن كن، و من چنين كردم[95].
|
فهرست اصلي
آرشيو موضوعي
قرآن و امام حسین (ع)
احادیث امام حسین (ع) سیره امام حسین (ع) اصحاب امام حسین (ع) کتاب درباره امام حسین (ع) مقالاتی پیرامون نهضت حسینی دانلــــــود مداحی و سینه زنی آرشيو مطالب
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387 هفته اوّل دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته دوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته چهارم فروردین 1387 هفته دوم آبان 1386 هفته اوّل آبان 1386 هفته چهارم مهر 1386 هفته اوّل مهر 1386 امکانات
|
Copyright © 2006 All Rights Reserved by binolharamain.Blogfa.com