تبليغاتX
به وبلاگ بین الحرمین خوش آمدید

درباره وبلاگ
به نام خدا . در این وبلاگ با موضوعات مختلف در مورد نهضت امام حسین علیه السلام در خدمت شما دوستان هستیم . برای دسترسی راحت به تمام موضوعات از طریق آرشیو موضوعی اقدام بفرمائید .
پيوندهاي روزانه
وبلاگهای عاشورائی
پشتیبانی
Powered By
BLOGFA.COM
شرح حال اصحاب امام حسین علیه السلام _ 4

 

 

4ـ مسلم بن عوسجه

 

مسلم بن عوسجه از طايفه بني سعد، صحابي رسول خدا(صلي الله عليه وآله) و از ياران اميرالمؤمنين(عليه السلام) و از بزرگان عرب در صدر اسلام به شمار مي رفت. در بسياري از جنگ هاي اسلامي از جمله غزوه آذربايجان شركت كرد. در جنگ جمل، نهروان و صفين نيز به نبرد با مخالفان علي(عليه السلام) پرداخت[32].

 

مسلم يكي از جنگجويي شجاع، و كنيه او «ابو جَحل»[33] بود. او جزء عباد و زهاد كوفه به حساب مي آمد و معروف است كه پيوسته در پاي ستوني در مسجد كوفه، مشغول به عبادت و نماز بود.

 

مسلم پس از ورود مسلم بن عقيل به كوفه، به ياريش شتافت و از مردم براي حمايت از امام حسين(عليه السلام) بيعت گرفت، او هم چنين، كار خريد سلاح، دريافت كمك هاي مردمي و فرماندهي جنگجويان طايفه مذحج و بني اسد را بر عهده داشت[34].

 

مسلم بن عوسجه پس از پراكنده شدن كوفيان و شهادت مسلم بن عقيل و هاني بن عروه، خود را از ديد سربازان عبيدالله مخفي ساخت و شبانه همراه خانواده خود از كوفه خارج گرديد و در شب هفتم يا هشتم محرم به سپاه امام حسين(عليه السلام) پيوست[35].

 

او در شب عاشورا در پاسخ امام حسين(عليه السلام) كه از ياران خود خواسته بود تا براي رفتن يا ماندن تصميم بگيرند گفت:

 

تو را رها كنيم تا خدا بداند كه در اداي حق تو نكوشيده ايم؟ نه! به خدا بايد نيزه ام را در سينه هايشان بشكنم و با شمشيرم چندان كه دسته آن به دستم باشد ضربتشان بزنم. از تو جدا نمي شوم. (حتي) اگر سلاح براي جنگشان نداشته باشم به دفاع از تو چندان سنگشان مي زنم كه با تو بميرم تا خدا بداند كه ما در نبود رسول خدا(صلي الله عليه وآله) از تو حمايت و حفاظت كرديم، به خدا قسم اگر هفتاد مرتبه مرا بكشند، بسوزانند، ريز ريز كنند و دوباره زنده شوم هرگز از تو دست برنمي دارم و جانم را فداي تو خواهم كرد، چگونه در راه تو كشته نشوم در حالي كه اين تنها براي يك بار است و عزّتي جاودانه دارد؟[36].

 

پس از آن كه به دستور امام(عليه السلام) اطراف خيمه ها را آتش زدند، گروهي از سواره نظام سپاه ابن سعد به سمت خيمه ها آمدند، يكي از آنان فرياد زد: اي حسين(عليه السلام) پيش از فرا رسيدن رستاخيز، سوي آتش شتاب كردي، امام فرمود: كيست اين مرد؟ به گمانم شمر بن ذي الجوشن باشد. ياران گفتند: آري.

 

مسلم بن عوسجه در آن حال گفت: اي فرزند رسول خدا(صلي الله عليه وآله) فدايت شوم، من مي توانم با تير، او را هدف قرار دهم، تير من خطا نمي رود و اين تبهكار از ستمكاران است، حضرت فرمود: نه من دوست ندارم شروع كننده جنگ باشم[37].

 

زماني كه دو لشكر با هم به نبرد مشغول شدند، عده اي از سپاه ابن سعد كه عمرو بن حجاج سركردگي آنان را بر عهده داشت، از سمت رودخانه فرات به لشكر امام(عليه السلام) حمله كردند و با ميسره سپاه به فرماندهي زهير بن قين درگير شدند. در اين ميان مسلم بن عوسجه سرسختانه به نبرد با دشمن پرداخت.

 

 

 

آخرين لحظه در دامن مولا

 

مسلم حدود پنجاه تن از جنگجويان ابن سعد را به خاك افكند و همچنان با شمشير خود به قلب سپاه دشمن مي تاخت. ساعتي كه گذشت مسلم بن عوسجه در اثر كثرت جراحات و ضرباتي كه از دشمن بر او وارد شده بود، رمق مقاومت از دست داد و بر زمين افتاد. پس از آن كه افراد دشمن براي تجديد قوا مدتي صحنه نبرد را ترك كردند و آتش جنگ براي دقايقي خاموش شد و گرد و غبار ميدان فروكش كرد. حضرت ابي عبد الله الحسين(عليه السلام) متوجه شد كه مسلم بر روي زمين افتاده است، از اين رو به سوي او شتافت و در حالي كه هنوز رمقي در بدن او وجود داشت به مسلم فرمود:

 

«خدا رحمت كند تو را اي مسلم!» و پس از آن اين آيه شريفه را قرائت نمودند: «فَمِنْهُم مَن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا»[38].

 

حبيب بن مظاهر نيز كه در اين صحنه حاضر بود رو به مسلم كرد و گفت: اي مسلم! ديدن اين رنج و مشقت تو براي من بسيار سخت است، بهشت بر تو بشارت باد!. مسلم با صداي ضعيفي به ابراز محبت او پاسخ داد و گفت: خدا به تو بشارت خير دهد. حبيب دوباره ادامه داد: بدان كه اگر مي دانستم بعد از تو در دنيا زنده خواهم ماند، دوست داشتم در هر زمينه اي كه مي خواستي به من وصيت كني و من آنان را به انجام رسانم، لكن مي دانم كه من نيز در همين ساعات كشته مي شوم و به تو مي پيوندم.

 

مسلم با ابراز نهايت ارادت و اخلاصش نسبت به محضر امام حسين(عليه السلام) در آخرين لحظات زندگيش رو به حبيب كرد و گفت:

 

تو را وصيت مي كنم به اين مرد ـ و با دستانش به سوي امام حسين(عليه السلام) اشاره نمود ـ تا جان در بدن داري او را ياري كن و از نصرت و همراهي او دست بر مدار تا زماني كه در اين راه كشته شوي.

 

حبيب بن مظاهر نيز براي اطمينان دادن به مسلم به او گفت: به پروردگار كعبه، كاري به جز اين انجام نخواهم داد و چشم تو را به اين وصيت روشن خواهم نمود. و در آن جا بود كه مسلم با قلبي آرام به ديدار حق شتافت.

 

 

 

 

 

  نوشته شده توسط سيده رقيه عمادي |  
فهرست اصلي
آرشيو موضوعي
آرشيو مطالب
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنيد!   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها!   لينک RSS

Copyright © 2006 All Rights Reserved by binolharamain.Blogfa.com